يعقوب ابن شعيب گويد : امام صادق (ع) به من فرمود : سخت گير ترين مردم به شما كيانند ؟ عرض كردم قربانت گردم! همه. فرمود : اي يعقوب !
مي داني اين از كجا سرچشمه گرفته ؟ عرض كردم: نه قربانت ! همانا شيطان آنان را فراخواند و دعوتش را پذيرفت و دستورشان داد ولي پيروي نكرديد
از اين رو مردم را به شما شوراند
چه چيزي شيطان را به خشم مي آورد؟
چون جواب احمق آمد خامشي اين درازي در سخن چون ميكشي
گويند روزي اميرالمومنين عليه السلام شنيد كه مردي به قنبر دشنام داد و قنبر نيز خواست به او جواب دهد . حضرت او را صدا زد: آي قنبر آهسته ناسزا نگوي و خود را در زبوني رها نكن تا خداي رحمان را خشنود سازي و شيطان را به خشم آوري و دشمنت را كيفر و شكنجه دهي. سوگند به آن كسي كه دانه را شكافت و جانداران را بيافريد شخصي باايمان خداي خويش را به چيزي مانند حلم و بردباري خرسند نسازد و شيطان را به چيزي مثل سكوت و خموشي به خشم نياورد و هيچ احمقي نادان به عكس العملي مانند سكوت در مقابل او كيفر و شكنجه نگردد (امالي شيخ مفيد /ص129)
ور نباشد اهل اين ذكر و قنوت بس جواب احمق اي سلطان سكوت
حديثي است از معصوم عليه السلام و در مصباح الشريعه از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه «الصمت شعار المحبين و فيه رضا الرب و هومن اخلاق الانبيا و شعار الاوصيا» سكوت شعار محبان است و خشنودي خدا در آن است و آن از اخلاق پيامبران و شعار برگزيدگان است و در حديث « الصمت باب من ابواب الحكمه و انه دليل علي كل خير» سكوت دري از درهاي حكمت است و رهنماي به هر خيري است.(رساله لب اللباب / علامه تهراني /ص127)
حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي صل الله عليه و آله فرمود: بلا به سخن وابسته است. وقتي بنده اي مي گويد به خدا هرگز اين كار را نمي كنم شيطان همه كارها را بگذارد و سخت دلبستگي كند تا او را به گناه وادارد.(نهج الفصاحه / ج 1/ح 1114/ص376)
و در جايي ديگر فرمودند: آن چه از خود مي داني تو را از معايب مردم بازدارد پس زبان خويش را نگه دار مگر از خير كه بدين وسيله بر شيطان چيره شوي.
(همان منبع /ح2371 / ج2/ص656)
آدمي مخفي است در زير زبان اين زبان پرده است بر درگاه جان
عبداله بن عباس مي گويد: سوگند و نذر در حال خشم از جمله خطورات شيطان است.(تفسير ابوالفتوح رازي /ج2/ص3)
در كافي از حضرت امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: غضب آتشي است كه شيطان در دل آدمي روشن مي كند.(ترجمه تفسير الميزان / ج8 /ص88)
چرا ما شيطان را نمي بينيم؟
((انه يريكم هو و قبيله من حيث لاترونهم )) شيطان شما را مي بيند از جايي كه شما او را نمي بينيد. چشم ما كثيف را مي بيند نه لطيف را, هوا را نمي بيني. امواج را در هوا نمي بيني چون لطيف است. جسم ما خاكي است و بايد كثيف را ببيند.
ابن عباس گويد: شيطان ها مثل خون در رگ و پوست آدميان در گردشند و سينه هاي مردم مسكن آن هاست.
((الذي يوسوس في صدور الناس)) در سينه هاي مردم وسوسه مي كنند . آن ها آدميان را مي بينند و آدميان آن ها را نمي بينند.
قتاده گويد: به خدا دشمني كه تو را از جايي مي نگرد كه تو او را نمي بيني غيرقابل تحمل است مگر نسبت به كساني كه در پناه خدا باشند. علت اين كه غيرقابل تحمل است اين است كه دشمني كه ديده نشود خطرش بيشتر است . از اين رو بايد هرگاه احساس كرديم كه وسوسه اي در خاطرمان مي گذرد احتياط كنيم زيرا ممكن است شيطان باشد. علت اين كه بشر شيطان را نمي بيند اين است كه جسم شيطان شفاف و لطيف است و ديدن او نيازمند بينايي نيرومندتري است و البته ممكن است خداوند آن ها را در نظر افرادي كه احضار جن مي كنند ظاهر سازد كه مرحوم شيخ مفيد نيز اين مطلب را تاييد مي كند اما بعضي معتقدند جن و شياطين را نمي توان ديد. زيرا خداوند متعال مي فرمايد: شما آن ها را نمي بينيد. تنها ممكن است در زمان پيامبران به وسيله آن ها ديده شوند همان طوري كه در آن زمان ممكن بود فرشتگان نيز به وسيله انبيا خدا به مردم نشان داده شوند.(ترجمه تفسير مجمع البيان/ج9/ص79)
پيامبر گرامي اسلام فرمود: شيطان مانند خون در تن انسان جاري است.(نهج الفصاحه/ج1/ح640/ص282)
شیطان در چه زمانی به سوی انسان شتابان است؟
از حضرت امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: ایستاده آب میاشام و در آب راکد بول مکن و دور قبر مگرد و به تنهایی در خانه ای بسر مبر و با یک لنگه کفش راه مرو زیرا در این احوالی که گفته شد شیطان از هر حال دیگری به سوی انسان شتابان تر است. (ترجمه تفسیر المیزان /ج۸/ص۸۸)
چه اعمالی شیطان را رنجور می کند؟
✍ در کتاب نصیحت های شیطان داستانی از حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که، هر کس نقطه ضعفی دارد، شیطان ، دشمن قسم خورده انسان هم مشمول این موضوع است و او هم نقاط ضعفی دارد. از طرفی یکی از شیوههای مبارزه و شکست دشمنان شناختن نقاط ضعف آنهاست. در ادامه با هفت تا از این نقطه ضعفهای شیطان آشنا می شویم:
✍روزی شیطان در گوشه مسجدالحرام ایستاده بود، حضرت رسول اکرم (ص) هم سرگرم طواف خانه کعبه بودند. وقتی آن حضرت از طواف فارغ شد، مشاهده کرد که ابلیس، ضعیف، نزار و رنگ پریده کنار ایستاده است.پیامبر نزدیک او رفت و فرمود: ای ملعون! تو را چه شده که این چنین ضعیف و ناجوری؟؟؟!
گفت: یا رسول الله از دست امت تو به جان آمده و گداخته شده ام و صبر و طاقتم تمام شده است.پیامبر فرمود: ای ملعون! مگر امت من با تو چه معاملهای کردهاند که این قدر از دست آنان مینالی و به قغان آمدهای؟
گفت: یا رسول الله! هفت خصلت نیکو در امت تو وجود دارد که من هر چه تلاش میکنم این خصلت را از ایشان بگیرم، نمیتوانم.پیامبر فرمود: آن خصلتهای نیکویی که در امت من است، کدام است که این قدر تو را ناراحت کرده و گداختهاند؟!!شیطان گفت: آن هفت خصلت نیکو و پسندیده که در امت تو وجود دارند عبارتند از:
●۱) این که هرگاه ایشان به یکدیگر برخورد مینمایند، سلام میکنند، و سلام یکی از نامهای خداوند است.(سوره حشر آیه ۲۳)
پس هرکس که به دیگری سلام کند، حق تعالی او را از هر بلا و رنجی دور میکند، و هرکس جواب سلام دهد، خداوند رحمت خود را شامل حال او میگرداند.
●۲) این که وقتی ایشان با یکدیگر ملاقات می کنند با یکدیگر دست میدهند.دست دادن چندان ثواب دارد که هنوز دست از یکدیگر برنداشته حق تعالی هر دو را رحمت میکند.(اصول کافی ، ج ۲، باب ۷۸)
●۳) این که وقت غذا خوردن و هنگام شروع کارها «بسم الله الرحمن الرحیم» میگویند و همین گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» باعث میشود که من را از خوردن آن طعام و شرکت در آن کارها دور کند.
●۴) اینکه هر وقت درباره انجام دادن کاری سخن میگویند «ان شا الله» را بر زبان میآورند و به قضای خداوند راضی میشوند و به همین جهت من نمیتوانم کار آنها را از هم بپاشم، به همین وسیله آنها را رنج و زحمت مرا ضایع میکنند.
●۵) این که من از صبح تا شام تلاش میکنم تا آنها را به معصیت بکشانم، باز چون شام می شود، توبه میکنند و زحمات مرا از بین میبرند و خداوند به این وسیله گناهان آنان را میآمرزد.
●۶) چیزی که از همه موارد یا شده مهمتر است این که؛ وقتی نام تو را میشنوند، با صدای بلند برای وجود نازنین تو صلوات میفرستند و من چون ثواب صلوات را میدانم، از ناراحتی فرار میکنم؛ زیرا طاقت دیدن ثواب آن را ندارم
●۷) این که وقتی امت تو، اهل بیت تو را میبینند، به ایشان مهر میورزند و این نزد پروردگار عالم بهترین عمل است.
پس از صحبتهای شیطان، پیامبر رو به اصحاب خود کرده و فرمود: ای مردم، هرکس یکی از این خصلتهای نیکو و شایسته را داشته باشد، از اهل بهشت است.(انوار المجالس، ص۲۰)
پاسخ طبقات مختلف مردم به ندای شیطان چگونه هست؟
شیطان به حضرت یحیی گفت: می خواهم تو را نصیحت کنم.حضرت یحیی فرمود: من میل به #نصیحت تو ندارم؛ ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند.شیطان گفت: مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند:
۱- عده ای مانند شما معصومند، از آنها مأیوسم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی کند.
۲- دسته ای هم برعکس، در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می خواهیم می گردانیم.
۳- دسته ای هم هستند که از دست آنها رنج می برم؛ زیرا فریب می خورند؛ ولی سپس از کرده خود پشیمان می شوند و استغفار می کنند و تمام زحمات ما را به هدر می دهند. دفعه دیگر نزدیک است که موفق شویم؛ اما آنها به یاد خدا می افتند و از چنگال ما فرار می کنند... ما از چنین افرادی پیوسته رنج می بریم...
📚کشکول ممتاز، ص 426
انواع شیطان و راه دفع آن
علامه سید احمد مستبط در کتاب شریف القطره از رسول اکرم صلی الله غلیه و آله نقل کرده است که فرمود: " الشیطان شیطانان: شیطان الجن و یبعد ب لاحول ولافوه الا بالله العلی العظیم . شیطان الانس و یبعد ب الصلاه علی النبی و آله" شیطان دو گونه است شیطانی که از طایفه جن است و آن با گفتن " لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم" دور می گردد و شیطانی که از طایفه آدمیان است و آن با صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد از انسان دور می گردد. (مستدرک الوسایل / ج5/ص و القطره /ج 1 /ص157)
چه گونه از شر شیطان و یارانش محفوظ بمانیم؟
از امام باقر علیه السلام روایت شده است که هر کس سوره لقمان را هر شب بخواند خداوند سی ملک را برای او می گمارد و تا صبح او را از شر شیطان و یارانش حفظ نمایند و اگر در روز بخواند آنان را تا غروب از شر شیطان و بارانش حفظ بکند (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج 19/ ص 157) سهل بن سعد می گوید: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: برای هر چیزی قله ای است و قله ی قرآن سوره بقره است. در هر خانه ای که خوانده شود اگر در رور باشد تا سه روز شیطان وارد آن خانه نخواهد شد و اگر در شب باشد تا سه شب از داخل شدن شیطان به آنجا در امانند.(همان منبع/ج 1 / ص 54) ضمنا جابربن عبداله انصاری روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس سه آیه اول سوره انعام را بخواند خداوند چهل هزار فرشته موکل او سازد که مثل عبادت ایشان را تا روز قیامت برایش بنویسد و فرشته ای از آسمان هفتم با عصایی آهنی نازل می شود و هرگاه شیطان بخواهد در دلش وسوسه ای بکند با آن عصا بر سرش می کوبد. (همان منبع /ج8/ص4) باز از پیامبر اسلام روایت شده است که هر کس سوره اعراف را بخواند خداوند میان او و شیطان پرده ای قرار می دهد و روز قیامت حضرت آدم علیه السلام شفیع اوست.( همان منبع /ج9/ص41) و این که دعا کردن برای تعجیل فرج، مایه فزع و ناراحتی شیطان لعین و دوری او از دعا کننده می شود چون هرچه مومن به درگاه خداوند نزدیک تر شود شیطان از او دورتر و بیزارتر می گردد زیرا که هر چیزی که در این عالم هست به جنس خودش تمایل دارد. چیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: آیا خبر دهم شما را به چیزی که اگر آن را انجام دهید شیظان از شما دوری می کند، دوری مشرق از مغرب؟ گفتند: بله. فرمود: روزه رویش را سیاه می کند و صدقه کمرش را می شکند و محبت در راه خدا و همکاری در کار نیک دنباله اش را قطع می نماید و استغفار رگ حیاتش را می برد و هر چیزی زکاتی دارد زکات بدن ها هم روزه است. (مکیال المکارم/ موسوی اصفهانی / ج1 / ص 375) دوستی کردن فضیلت زیادی دارد که سبب دوری شیطان می شود اعلا درجه دوستی اظهار محبت به مولا حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه است که سبب دوری از شیطان می شود. در کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: بر بالای هر پلی شیطانی است پس هروقت به آن جا عبورت افتاد بگو بسم الله تا شیطان از تو دور شود از آن حضرت در جای دیگری نقل شده است که فرمود: هر وقت و هر اسم خدا برده شود شیطان دور می گردد و اگر در موقع جماع اسم خدا برده نشود شیطان نیز آلت تناسلی خود را داخل می کند و در عین این که نطفه از یکی است عمل از هر دو خواهد بود.(ترجمه تفسیر المیزان / ج8 /ص88)
چه رنگی نزد شیطان محبوب تر است؟
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) فرمود: از سرخی بپرهیزید زیرا سرخی از همه زینت ها نزد شیطان محبوب تر است.(نهج الفصاحه /ج1/ح988/ص352) و هم چنین فرمود: سرخی آرایش شیطان است.(همان منبع/ح142/ص452) و نیز در حدیثی دیگر فرمودند: شیطان سرخی را دوست دارد . از سرخی و هر لباسی که باعث انگشت نمایی است بپرهیزید.(همان منبع /ح641/ص282)
برای آشنایی بیش تر با این رنگ بهتر است یادآوری نماییم که نبض را سریع می کند، فشار خون را بالا می برد و تنفس را بیش تر می کند. قرمز بیانگر نیروی حیاتی، فعالیت عصبی و غددی بوده و لذا معنای آرزو و تمام شکل های میل و اشتیاق را دارد. قرمز یعنی لزوم به دست آوردن نتایج مورد نظر و کسب کامیابی. قرمز یعنی محرک، اراده برای پیروزی و تمام شکل های شور و زندگی و قدرت از تمایلات جنسی گرفته تا تحول انقلابی ، انگیزه ای است برای فعالیت شدید، ورزش، پیکار و شهوت جنسی(روان شناسی رنگ ها/ دکتر ماکس لوشر/ ترجمه ابی زاده / ص 87)
سرانجام شیطان به کجا ختم می شود؟
در احادیث آمدسرانجام شیطان به کجا ختم می شود؟ه است که یک زنده شدن در رجعت است و دیگری در قیامت و یک مردن در دنیاست و دیگری در رجعت. سعدبن عبدالله در بصایر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است: چون آن روز (رجعت) فرا رسد شیطان با جمیع اتباعش از روزی که خدا آدم را خلق فرموده است تا آن روز و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) برگردد و این آخر برگشت های آن حضرت است. راوی گفت مگر رجعت های بسیار خواهد بود؟ فرمود: آری و هر امامی که در هر قرنی که بوده باشد نیکوکاران و بدکاران زمان او بر می گردند تا حق تعالی مومنان را بر کافران غالب گرداند و مومنان از آنان انتقام بگیرند پس چون آن روز ظاهر شود حضرت علی (علیه السلام) برگردد با اصحابش و شیطان بیاید با اصحابش و ملاقات ایشان در کنار فرات واقع شود نزدیک به شهر کوفه. پس جنگ سختی واقع شود که هرگز مثل آن واقع نشده باشد. گویا بینم اصحاب حضرت امیر را که صد قدم از پس پشت برگردند و پای بعضی در میان آب فرات داخل شود. پس ابری به زیر آید از آسمان که پر شده باشد از ملایکه و رسول خدا (صلی الله) حربه ای از نور در دست داشته باشد و در پیش آن ابر آید. چون نظر شیطان بر آن حضرت افتد از عقب برگردد و اصحابش به او گویند که اکنون پیروز شدی به کجا می روی؟ او گوید: من می بینم آن چه را که شما نمی بینید. من می ترسم از پروردگار عالمیان . پس حضرت رسول (صلی الله) به او برسد و حربه را میان دو کتفش بزند که او و اصحابش همه هلاک شوند. (حق الیقین /علامه مجلسی / ص 380)
شیطان و آزار و اذیت اولیا
یکی از شاگردان مرحوم آیت الله کوهستانی می گوید: روزی ایشان وارد اتاق شد و کنار منبر نشست. بنده می شنیدم که آهسته ! آهسته! با خود مطالبی می گفت: عرض کردم چه می فرمایید؟ اگر امکان دارد بفرمایید ! فرمود: این ملعون (شیطان) به من چیزهایی می گوید، عجبا! هنوز دست برنمی دارد، شگفتا! خیلی عجب خبیث است ، لاحول ولاقوه الا بالله و من گفنم و می گویم.
برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه
یکی دیگر از شاگردان گوید: روزی نزدیک مغرب به حسینیه ایشان آمدم و دیدم ایشان نشسته و گویا برای نماز آماده می شود، در حالی که انگار با کسی دعوا دارد. این کلمات را تکرار می کند: برو گمشو پدر سوخته ! به خدمتش رسیدم و عرض کردم: با کسی سخن می گویید؟ فرمود: شیطان بود که قصد اذیت داشت.(هزار و یک تحفه/ صداقت/ ص147)
شیطان در هنگام ظهور چه گونه عمل می کند؟
در منتخب البصایر حسن بن سلیمان از مفضل و او از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که در هنگام ظهور امام عصر (علیه السلام) 313 تن با طی الارض از اطراف عالم به خدمت آن حضرت حاضر شوند همه ایستاده پس اول کسی که دست مبارکش را می بوسد حضرت جبرئیل باشد پس سایر ملائکه با حضرتش بیعت نمایند پس نجیبان جن به شرف بیعت برسند. وقتی حضرت صاحب ندا فرماید اول کسی که آن ندا را لبیک می گوید و اجابت می کند ملائکه هستند پس مومنان جن سپس 313 نفر که نقبای آن حضرت هستند و هیچ صاحب گوشی از خلایق نمی ماند آن که آن صدا را می شنود و متوجه می شوند چون هوا نزدیک به غروب شود شیطان ندا دهد که پروردگار شما در وادی " یابس" ظاهر شده است و او عثمان بن عنبه است از فرزندان یزید بن معاویه با او بیعت کنید تا هدایت یابید و مخالفت نکنید که گمراه می شوید و جن و نقبا او را تکذیب می کنند و دانند که او شیطان است ......(حق الیقین / علامه مجلسی / ص 385)
معلی بن خنیس در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که در زمان رجعت، صدای جبرئیل از آسمان و صدای شیطان از زمین است پس از صدای اول پیروی کنید و از صدای آخر بپرهیزید تا به فتنه نیافتید.( اثبات الهداه / شیخ حر عاملی / ج7 / ص399)
منظور از شیطان طغیانگر چیست؟
گروهی از مردم بدون هیچ علم و دانشی درباره خدا به مجادله برمی خیزند " و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم" (حج /3) گاه در اصل توحید و یگانگی حق و نفی هرگونه شریک جدال می کنند و گاه در قدرت خدا نسبت به مساله احیای مردگان و بعث و نشور و در هر صورت هیچ گونه دلیلی بر گفته های خود ندارند. کسی که دنبال علم و دانش نیست طبیعی است که از هر شیطان طغیانگری پیروی می کند چرا از هر شیطان متمردی، چون شیاطین همه یک خط واحد و برنامه مشترک ندارند بلکه هر یک برای خود راهی و دامی انتخاب کرده اند آن چنان این دام ها متنوع است که انسان در تشخیص آن ها گم می شود ، مگر آن ها که به خاطر ایمان و توکل بر خدا در سایه رحمت او قرار گرفته اند.(تفسیر نمونه/ج14/ص11)
همزات شیاطین یعنی چه؟
همزات جمع همزه به معنی دفع و تحریک با شدَت است و اگر به حرف همزه " همزه" می گویند به خاطر آن است که از انتهای گلو با شدَت بیرون می آید با توجه به این که شیاطین جمع است همه شیطان های آشکار و پنهان انس و جن را شامل می شود و منظور از همزات شیاطین وسوسه های شیطانی است که در قلب می افتد.(تفسیر نمونه/ج14/ص308)
چه کسانی برادران شیطانند؟
بعد از دوستان شیطان، طیفی دیگر هستند که از مرحله ی دوستی گذشته و به برادری با شیطان رسیده اند که به تعبیر قرآن، اسرافگران در این مرحله برادر اویند و در سوره اسرا آیه 27 خداوند می فرمایند: (همانا اسرافگران برادران شیطانند). مردمان مسرف، پیروان شیطانند و راه آن ها را می پیمایند. به کسی که ملازم سفر است می گویند (اخو السفر) یعنی برادر سفر و کسی که تابع شیطان است گویند (اخ الشیطان) یعنی برادر شیطان. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج 14/ ص 126)
شیطان چه گونه دوستی است؟
شیطان بد دوستی است زیرا انسان را به معصیت و سرانجام به جهنم فرا می خواند. برخی گفته اند شیطان بد دوستی است زیرا در آتش جهنم، شیطان و دوستش یکدیگر را لعن می کنند و از یکدیگر بیزارند.(ترجمه تفسیر مجمع البیان/ج5/ص148)
در چه زمانی شیطان بر انسان مسلط می گردد؟
میان او و شیطانی که گمراهش می کند مانع نمی شود تا آن شیطان به جای یاد خدا، قرین او گشته او را به سوی گمراهی بکشاند. در تفسیر نورالثقلین جلد 4 صفحه 613 آمده است : کیفر طبیعی و نتیجه قهری گناه، سیاه شدن دل و روی گردانی از یاد خدا و قرآن و معنویت است. قهرا به دنبال روگردانی از تشکیلات الهی، انسان در دام شیاطین جنی و انسی خواهد افتاد و این شیاطین قرین او خواهند شد تا او را وارد جهنم سازند البته در عین حال که تسلط شیاطین بر انسان نتیجه عمل انسان است ولی چون تمامی آثار به قدرت الهی مترتب می شود و می توان گفت : خداوند شیطان را بر آن مسلط کرده است. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج22/ص224) شیطان و جن نقشی در کار خلقت ندارند . خالق اشیا خداوند است و کسی جز خدا در کار خلقت و تدبیر آن استقلالی ندارد . آن چه شیطان و اعوان او دارند از حول و قوه الهی است و آن ها مطلقا استقلالی ندارند گرچه در علت تفویض قدرت و وسوسه به آن ها سخن بسیار است، حدود تسلط شیاطین و شیطان فقط وسوسه قلبی و نیز نمایاندن بدی ها و بالعکس است و جز این تسلطی ندارند. چنان که شیطان خود در روز قیامت به مردم خواهد گفت "ما کان لی علیکم من سلطان ...." (ابراهیم / 22) بر شما تسلطی نداشتم جز آن که شما را خواندم و از من قبول کردید.(قاموس قرآن / ج4/ ص32)
در پاسخ به سئوالات بالا باید گفت که در صورت دوری از ذکر خدا و کفر به آیات ، شیطان مسلط می شود. (همان منبع) البته شیطان اجباری و الزامی و ناخودآگاه نیست بلکه این انسان ها هستند که شرایط ورود شیطان را به محیط جان خود فراهم می سازند و به اصطلاح جواز عبور از دروازه قلب را به او می دهند. (تفسیر نمونه/ج11/ص400)
کابینه شیطان چند نفرند؟
شیطان هم کابینه ای دارد و کابینه او مرکب از بیست نفر است. کارهای خود را با کمک آن ها انجام می دهد. افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند. اسامی کابینه او از این قرار است:
1- ولهان:
انسان را در طهارت و نماز وسوسه می کند و به شک می اندازد که این نماز تو باطل است.
2- هفاف:
ماموریت دارد که در بیابان ها و صحراها انسان را اذیت کند و برای ترسانیدن ، او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان درآید.
3- زلنبور:
در وقتی که مصیبتی به انسان وارد می شود، صورت خراشیدن، سیلی به خود زدن، یقه و لباس پاره کردن را برای انسان پسندیده جلوه می دهد.
5- اعور:
کارش تحریک شهوات در مردان و زن هاست و آن ها را به حرکت در می آورد و انسان را وادار به زنا می کند. (اعور، همان شیطانی است که برصیصای عابد را وسوسه کرد تا با دختری زنا کند)
6- ابیض:
انبیاء را وسوسه می کند، یا مامور به خشم درآوردن انسان است و غضب را پیش او موجه جلوه می دهد و به وسیله آن خون ها ریخته می شود.
7-داسم:
همواره مراقب خانه هاست. وقتی انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا را بر زبان نیاورد. با او داخل خانه می شود و آن قدر وسوسه می کند تا شر و فتنه ایجاد نماید.
8- مطرش:
کار او پراکندن اخبار دروغ یا دروغ هایی است که خود جعل کرده، در حالی که حقیقت ندارند.
9- قنذر:
او نظارت بر زندگی افراد می کند هر کس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد، غیرت را از او برمی دارد به طوری که انسان در برابر ناموس خود بی تفاوت می شود.
10- دهار:
ماموریت او آزار مومنان در خواب است. به طوری که انسان خواب های وحشتناک می بیند. یا در خواب به شکل زنان نامحرم در می آید و انسان را وسوسه می کند تا او را محتلم کند.
11- اقبض:
وظیفه او تخم گذاری است. سی عدد تخم می گذارد. ده عدد در مشرق و ده عدد در مغرب و ده عدد در زمین، از هر تخمی عده ای از شیاطین و عفریت ها و غول ها و جن بیرون می آیندکه تمام آن ها دشمن انسان اند.
12- تمریح:
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: برای ابلیس در گمراه ساختن افراد، کمک کننده ای به نام (تمریح) هست که وی در آغاز شب بین مغرب و مشرق با وسوسه کردن ، وقت مردم را پر می کند
13- قزح:
ابن کوا از امیرالمومنین (علیه السلام)از قوس و قزح پرسید: حضرت فرمود: قوس قزح مگو؟زیرا نام شیطان (قزح) است بلکه بگو (قوس اله و قوس الرحمن).
14- زوال:
مرحوم کلینی از عطیه بن المعزام روایت کرده است که وی گفت: در خدمتامام صادق (علیه السلام) بودم و از مردانی که دارای مرض (ابنه)بوده و هستند یاد کردم. حضرت فرمودند:(زوال) پسر ابلیس با آن ها مشارکت می کند ایشان مبتلا به آن مرض می شوند.
15- لاقیس:
او یکی از دختران شیطان و کارش وادار کردن زنان به هم جنس بازی است ائ مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد.
16- متکون:
شکل خود را تغییر می دهد و خود را به صورت بزرگ و کوچک در می آورد و مردم را گول می زند و این وسیله آنان را وادار به گناه می کند.
17- مذهب:
خود را به صورت های مختلف در می آورد. مگر به صورت پیغمبر و یا وصی او. مردم را با هر وسیله که بتواند گمراه می کند.
18- خنزب:
بین نمازگزار و نمازش حایل می شود،یعنی توجه قلب را از وی می گیرد، در خبر است که عثمان بن ابی العاص بن بشر در خدمت رسول خدا (صل الله علیه و آله ) عرض کرد: شیطان بین نماز و قرائت من حائل می شود.یعنی حضور قلب را از من می گیرد حضرت جواب داد : نامش خنزب است. پس هر زمان از ائ ترسیدی به خدا پناه ببر.
19- مقلاص:
موکل قمار است. قمار بازها همه به دستور او رفتار می کنند. به وسیله قمار و برد و باخت اختلاف و دشمنی در میان آنان به وجود می آورد.
20- طرطبه:
از دختران آن ملعون می باشد. کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازی را هم به آنان تلقین می کند. (سفینه البحار /ج1/ص99)
شیاطین چه گونه خلق شده اند؟
خدای تعالی شیاطین را به شکلی زشت در آتش آفرید، به طوری که باعث وحشت و هراس هر بیننده ای است.
« طلعها کانه رووس الشیطان» شکوفه آن مانند سرهای شیاطین و جنیان هولناک و زشت است.
سرهای شیاطین و دیوها شبیه شکوفه درختی است که به آن «استن» گفته می شود.
براستی شیاطین جنسی از مارها هستند.
قباحت و زشتی صورت شیاطین در قلوب و دل های مردم متصور است . (استعاذه / شهید دستغیب / ص 14)
بشر اگر چه از عناصر اربعه آب، آتش، هوا و خاک است لیکن جنبه خاکیش قوی و بیش از سه تای دیگر است لذا ثقل دارد، وزن دارد و به اعتبار همان جنبه خاکیش، ادراکات و کارهایش بسیار محدود است. بر عکس شیاطین جنبه آتش و هوای آن ها غالب است. ساختمان بدنشان طوری است که در نهایت لطافت و کاملا قوی هستند. بشر خیال می کند قدرت دارد لیکن قدرتی که شیاطین دارند به قسمی است که می توانند مثلا بدنشان را این قدر کوچک کنند که از سوراخی رد شوند یا این که آن قدر بزرگ کنند که مکان وسیعی را اشغال نمایند. مسافتی را که بشر ظرف یک ماه طی می کند، در لحظه ای می پیمایند و چیزهای سنگینی را که انسان قادر به حمل آن ها نیست، می توانند حمل نمایند.
شیاطین چه نقشی را در بساط حضرت سلیمان ایفا می کردند؟
شیاطین برای حضرت سلیمان بساطی بافته بودند یک فرسنگ در یک فرسنگ با تار و پود زرین و ابریشمین. در میان آن منبری طلایی گذاشته می شد و سلیمان بر آن می نشست و اطراف او سه هزار کرسی بود از طلا و نقره. پیامبران بر کرسی طلا می نشستند و علما بر کرسی نقره و مردم در اطراف آن ها بودند و جنیان و شیاطین در اطراف مردم و مرغان با بال های خود بر سر آن ها سایه ای می افکندند تا اشعه آفتاب آن ها را ناراحت نکند. باد صبا این بساط را حرکت می داد و از صبح تا شب و از شب تا صبح مسیر یک ماه را طی می کرد. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج 18/ ص 90)
شیطان ها بر چه کسی نازل می شوند؟
«هل انبئکم علی ....................» آیا شما را خبر دهم که شیطان ها بر چه کسی نازل می شوند؟ آن ها بر هر دروغگوی فاجری که معصیت کار هستند یعنی کاهنان، نازل می شوند.
شیطان ها آن چه را شنیده اند به کاهنان و دروغگویان القاء می کنند و بسیاری از دروغ ها را با شنیده های خود می آمیزند و به آن ها انتقال می دهند. بیش تر شیطان ها و به قولی بیش تر کاهنان دروغگویانند . ناگفته نماند این جریان قبل از بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است. (ترجمه تفسیر مجمع البیان /ج18/ص71)
در نهج البلاغه نامه 69 کلامی است از امیر مومنان خطاب به حارث همدانی که فرمود: از همنشینی با فاسقان بپرهیز که شر به شر می پیوندد خدا را گرامی دار و دوستان خدا را دوست شمار و از خشم بپرهیز که لشکر بزرگ شیطان است. (نهج البلاغه / مرحوم دشتی / ص 613)
آیا شیطان به خلقت اشیاء عالم است؟
«ما اشهدتم خلق السموات ....» برخی گویند: شما شیطان ها را طوری پیروی می کنید که گویی آن ها را دارای چنان علمی می دانید که دیگران از آن محروم هستند در حالی که من آن ها را از خلقت آسمان ها و زمین و حتی خودشان مطلع نساخته و به آن ها علم خلقت اشیاء نبخشیده ام، چس چرا از آن ها پیروی می کنید؟ ((ترجمه تفسیر مجمع البیان /ج15/ص81)
شیطان ها، فرزندان ابلیس هستند . (همان /ج15/ص80) جن اولاد ابلیس است. (همان /ج13/ص189) جن نمی تواند به آدمی زیان برساند. (همان /ص81)
ابلیس تا چه وقت مهلت دارد؟
«قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون» ابلیس گفت: پروردگارا! مرا تا روزی که مردم برای پاداش محشور می شوند، مهلت ده در این جا ابلیس تا روز قیامت مهلت می خواهد که نمیرد زیرا در روز قیامت احدی نمی میرد لکن خداوند این خواسته او را اجابت نکرد.
قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم. بلکه به او فرمود: تا روزی معین که آخر دوران تکلیف و نغمه نخستین است و در آن وقت که همه مخلوقات می میرند، مهلت داده می شوی. بعضی می گویند: منظور از وقت معلوم روز قیامت است. بدین ترتیب ابلیس تا روز قیامت مهلت دارد و دچار عذاب نمی شود . بلخی می گوید: وقت معلوم را خداوند برای ابلیس مقدر کرد برای خداوند معلوم و برای ابلیس مبهم است، زیرا اگر برای ابلیس مبهم نبود به معصیت تشویق می شد. (ترجمه تفسیر مجمع البیان /ج13/ص189)
شیطان تا روزی که مردم می میرند مهلت نخواست، بلکه تا روزی که زنده می شوند، مهلت خواست منظورش این بود که طعم مرگ را در نفخه اول نچشد و با مردم پیش از قیامت گرفتار مرگ نشود. لکن خداوند او را تا وقت معین مهلت داد و این همان وقتی است که اسرافیل نفخه اول را در صور می دمد و همگان می میرند. فاصله آن تا نفخه دومی که در صور دمیده می شود چهل سال است و بنابراین شیطان هم طعم مرگ را می چشد. با این که شیطان می دانست که ملعون و مطرود است مع الوصف تقاضای مهلت کرد. زیرا می دانست که فضل و کرم خداوند عمومی است و براثر معصیت فضل و کرم خود را از کسی دریغ نمی دارد. ((ترجمه تفسیر مجمع البیان /ج9/ص64)
«رجیم» یعنی چه؟
رجیم از ماده رجم به معنی طرد کردن است و در اصل یه معنی زدن با سنگ آمده و سپس به معنی طرد کردن استعمال شده است. گویا قرآن با تعبیر رجیم می خواهد این واقعیت را به ما تفهیم کند که به هنگام تلاوت قرآن، استکبار و تمرد و تعصب را از خود دور کنید تا سرنوشتی هم چون شیطان رجیم پیدا نکنید و به جای درک حقیقت، در پرتگاه کفر و بی ایمانی سقوط ننمایید.(تفسیر نمونه/ج11/ص400)
«اخاوا فیها و لاتکلمون» در آتش بمانید و با من تکلم نکنید. زجاج گوید: این سخن را بعضی از فرستادگان خدا به شیطان گفتند زیرا صحیح نیست که خداوند در زمان تکلیف با کسی تکلم کند، مگر باواسطه. بعضی گویند رجیم یعنی از آسمان خارج شو. برخی گویند: منظور این است که شیطان از زمین خارج شود و در دریاها زندگی کند و داخل شدن او در زمین، مثل داخل شدن دزدان در جاهای ممنوع است. بعضی گویند: رجیم یعنی سنگسار شده، یعنی اگر به آسمان بازگردی، به وسیله شهاب هایی که به سوی شیطان ها انداخته می شوند، سنگسار خواهی شد. (ترجمه تفسیر مجمع البیان/ ج 13/ص185)
شیطان در قیامت چه گونه سخن می گوید؟
«و قال الشیطان لما قضی الامر ........» گویند: هنگامی که خداوند از حکم میان مردم فارغ شد و اهل بهشت به بهشت و اهل جهنم به جهنم می روند. شیطان با مردم سخن می گوید. بدیهی است که شیطان کوچک تر از آن است که به میل خود سخن گوید. بنابراین آن چه می گوید به اذن پروردگار است. مقاتل گوید: برای شیطان منبری در آتش می گذارند و او از فراز منبر اهل جهنم را مورد ملامت قرار می دهد. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج/ص)
امیرالمومنین علی (علیه السلام) در نهج البلاغه و در نامه 48 خطاب به معاویه فرمود: بترس از روزی که صاحبان کارهای ناپسند خوشحالند و تاسف می خورند که چرا اعمالشان اندک است آن روز کسانی که مهار خویش را در دست شیطان دادند سخت پشیمانند. (نهج البلاغه / مرحوم دشتی / ص 561)
آیا شیطان چیزی را از یاد انسان می برد؟
« و اما ینسینک الشیطان فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظالمین» (انعام / 68) اگر یک وقتی، شیطان تو را به فراموشی کشانید پس بعد از یادآوری با ستمکاران منشین. این آیه دلالت دارد بر این که شیطان چیزهایی را از یاد انسان می برد. مانند این موضوع که حضرت موسی (ع) همراه با یوشع در طلب خضر بود تا او را بیابد و از آموخته های او بیاموزد. گفت: «من هم چنان از این راه می روک تا وقتی که به محل تلاقی دریای فارس و دریای روم برسم» که آن جا محلی بود که قرار بود با خضر ملاقات کند. همین که به محل تلاقی دو دریا رسیدند، ماهی (خود را که برای تغذیه به همراه داشتند) جا گذاشتند . برخی گویند ماهی های خود را هنگامی که راه خود را گرفتند و به اعماق دریا رفتند گم کردند. بنابراین گم شدن ماهی را فراموش کردند. برخی گویند که ماهی را یوشع فراموش کرد و در عین حال گویند موسی و یوشع ماهی را فراموش کردند.
برخی گویند: هر دو فراموش کردند زیرا یوشع فراموش کرد که ماهی را بردارد و یا آن چه دیده به موسی بگوید و موسی فراموش کرد که درباره ماهی چیزی به یوشع دستور دهد. ماهی راه خود را گرفت و به دریا رفت.
گفته اند: موسی و همسفرش ماهی نمک زده ای را به قول ابن عباس ماهی تازه ای را با خود برداشتند و از کنار دریا به راه افتادند تا به سنگ بزرگی رسیدند. در آن جا چشمه آبی بود که چشمه حیات می نامیدند . یوشع بر کنار چشمه نشست و وضو گرفت و مقداری از آب چشمه به ماهی پاشید. ماهی زنده شد و خود را به آب انداخت. همین که وارد آب شد دم خود را تکان داد و به هر سو می رفت آب منجمد می شد. همین که از آن جا گذشتند ، موسی به همسفر خود گفت :« صبحانه مان را بیاور» گویند خداوند موسی را گرسنه کرد تا به یاد ماهی بیفتد. در این موقع یوشع به موسی گفت: « هنگامی که بر کنار سنگ بزرگ منزل کردیم ماهی را جا گذاشتم و فراموش کردم و یادم رفت به تو بگویم ماهی را فراموش کردم» سپس زبان به عذرخواهی گشود و گفت: « شیطان قصه ماهی را از یاد من برد زیرا اگر یوشع قصه ماهی را به موسی گفته بود موسی از آن جا نمی گذشت و این همه خسته نمی شد» (ترجمه تفسیر مجمع البیان/ج15/ص94)
اگر مسآله فراموشی را به شیطان و تصرفات او نسبت داده عیبی و اشکالی ندارد و با عصمت انبیاء از تصرف شیطان منافات ندارد زیرا انبیاء علیهم السلام از آن چه باعث نافرمانی خدا باشد معصومند نه مطلق ایذاء و آزار شیطان حتی آن هایی که مربوط به عصمت نیست بلکه قرآن کریم این گونه تصرفات را برای شیطان در انبیاء اثبات نموده است. خداوند در سوره ص آیه 41 می فرماید :« به یاد آر بنده ما ایوب را که به پروردگار خود ندا کرد که شیطان مرا به شکنجه و عذاب مبتلا کرد» (همان /ج 13/ ص578)
این جا خداوند به ندایش جواب مثبت داد و چشمه آبی برای شستشو و آشامیدن ظاهر ساخت.
دو قسم مصیبت متوجه حضرت ایوب بود یکی جسمی و دیگری خانوادگی. اگر مراد از شیطان طغیانگر و نافرمان انسی باشد معنی آیه روشن تر است تا این که مراد شیطان مصطلح باشد زیرا می توان گفت حضرت ایوب در عصر سلطانی جبار و طاغوت واقع بوده که اهل و فرزندش را به قتل و تبعید و حبس از وی گرفته، بدنش هم به وسیله فشار روحی دچار امراض گوناگون شده است و اگر مراد از شیطان، دیوان نامرئی یا اعم از آن ها و انسان های طغیانگر باشد نسبت دادن امراض بدنی و تلف اولاد به شیطان بدان معنی است که وقتی شیطان و طاغوت محیطی را از نظر اعتقاد، اخلاق و عمل زشت، آلوده و فاسد سازند، فحشاء و منکرات را رواج دهند تا جامعه فاسد، عذاب الهی را مستحق شوند.
ایوب پیامبر تحت تاثیر فساد محیطی طاغوتی به امراض جسمی و نابود شدن خاندان خود گرفتار بوده، شکایت به خداوند برده است پس نسبت آن امر به شیطان نسبت تسبیبی است نه مباشری. (تفسیر سوره صاد / آیه الله مشکینی / ص206)
شیطان چه زمانی و چه گونه از ورود به آسمان ها منع شدند؟
« ما آسمان ها را از هر شیطان حفظ کردیم. » و حفظنا من کل شیطان رجیم ابن عباس می گوید: رجیم یعنی ملعون و مطرود. مقصود از حفظ شی ء جلوگیری از چیزهایی است که باعث تضییع آن می شود. حفظ قرآن، یعنی تدریس آن تا فراموش نشود و حفظ مال یعنی نگهداری آن و حفظ آسمان از شیطان یعنی نگهداری آن از شیطان تا داخل آن نشوند و استراق سمع نکنند. مانع شیاطین از ورود به آسمان ها، شهاب ها هستند. ابن عباس روایت کرده که : در جاهلیت، کاهنانی بودند که هر کدام شیاطینی داشتند این شیاطین در جاهایی کمین می کردند و صدای فرشتگان را از آسمان استماع می کردند. آن چه می شنیدند درباره حوادث کره زمین بود. نزد کاهنان می آمدند و آن چه شنیده بودند در اختیار آن ها قرار می دادند. پس از بعثت حضرت عیسی (ع) از سه آسمان و پس از بعثت پیامبر اعظم (ص) از همه آسمان ها منع شدند. از این پس نگهبانی آسمان ها به ستارگان سپرده شد تا به وسیله ی شهاب ها، جلوی شیاطین را بگیرند. بنابراین شهاب از معجزات پیامبر گرامی اسلام است، زیرا پیش از او شهابی دیده نشده است. حسن گوید: شهاب، شیاطین را می کشد و می سوزاند. ابن عباس گوید: شیاطین سقوط می کنند و می سوزند اما کشته نمی شوند. (ترجمه تفسیر مجمع البیان/ ج / ص )
سرانجام وسوسه های شیطانی به کجا ختم می شود؟
هرچه شیطان وسوسه کند ملک هم در مقابلش الهام به خیر می کند. شیطان می گوید به مسجد نرو. ملک می گوید برو. شیطان می گوید فلان حرام را مرتکب شو و بعد توبه کن. ملک می گوید نکن، شاید مردی و موفق به تویه نشدی. در کتاب « الدر المنثور» ابن مسعود روایت کرده که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) فرمود: شیطان با آدمی زاد تماس دارد و ملک هم تماس دارد. تماس شیطان وعده شر و تکذیب حق و تماس ملک وعده خیر و تصدیق حق است. پس هر کس این را در خود یافت بداند که از خداست و حمد الهی به جای آورد و هر کس آن دیگری را در خود یافت از شیطان به خدا پناه برد. (ترجمه تفسیر المیزان / ج2/ص563)
«الشیطان یعدکم الفقر و یا .........» خداوند خیالات و وسوسه های شیطانی را به کفی تشبیه می کند که بر روی آب ظاهر می شود . بدیهی است که علت کف ، خود آب نیست بلکه سرزمینی است که خاک خوبی ندارد. هم چنین شک و تردید و وسوسه های نفسانی نیز زاییده حق نیست بلکه زاییده نفوس مردم است. خداوند متعال می فرماید: « همان طوری که کف، دوام ندارد و آن چه باقی می ماند آب صاف و زلال است سرانجام وسوسه های شیطانی زائل می شود و چهره زیبای حق ظهور می کند و باقی می ماند» (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج13 / ص47)
09301806300
آیا شیطان به صورت آدم ظاهر می شود؟
چون بسی ابلیس آدم روی هست پس بهر دستی نشاید داد دست
درباره کیفیت ظهور شیطان اختلاف است. همان گونه که قبلا اشاره کردیم ملائکه و شیطان نمی توانند ماهیت خود را تغییر دهند و فقط می توانند در حاسه انسان اثر بگذارند بر همین اساس انسان ها آنان را به صور گوناگون می بینند. برخی می گویند: در جنگ بدر هنگامی که قریش می خواست حرکت کند، متذکر شد که میان آن ها و بنب بکر بن عبدمناف ، جنگ است و می خواستند از حرکت منصرف شوند . شیطان با لشکریانش به صورت « سراقه بن مالک بن جشعم کنانی مدلجی» که از اشراف کنانه بود، نزد آن ها آمد و گفت: امروز هیچ کس بر شما پیروز نمی شود. من شما را از کنانه حفظ می کنم و شما در پناه من هستید. همین که شیطان مشاهده کرد که فرشتگان از آسمان نازل می شوند، دانست که تاب مقاومت ندارد و عقب نشینی کرد.
برخی گویند: شیطان در صف مشرکین، دست حارث بن هشام را گرفته بود و عقب نشینی کرد. حارث گفت: سراقه کجا می روی؟ گفت: من چیزهایی می نگرم که شما نمی نگرید! حارث گفت: چیزی جز وامانده های یثرب نمی نگرم. در این هنگام محکم به سینه حارث زد و فرار کرد و سپاهیان شکست خوردند. هنگامی که به مکه بازگشتند، گفتند: سراقه مردم را شکست داد. این خبر به گوش سراقه رسید. گفت: من از حرکت شما مطلع نبودم تا چه رسد به این که از شکست شما مطلع باشم. گفتند: تو در فلان روز نزد ما آمدی . او قسم خورد که نیامده است. وقتی که مسلمان شدند، فهمیدند که شیطان بوده است. این قول از کلبی و مروی از امام پنجم و ششم است.
برخی گویند: شیطان نمی تواند به صورت انسان درآید. این کار را خداوند انجام داد تا مشرکین تحریک شوند و ترس از «کنانه» را کنار گذارند و رهسپار «بدر» شوند و در آن جا شکست بخورند. این قول از جبائی و جماعتی است. برخی دیگر می گویند: شیطان به صورت انسان در نیامد بلکه آن ها را بر این کار وسوسه کرد. شیخ مفید می فرماید: ممکن است خداوند جنیان را به وضعی قرار دهد که برای مردم قابل رویت باشند و به شکل حیوانات درآیند. زیرا اجسام آن ها طوری رقیق است که امکان این گونه شکل ها برای آن ها هست. گاهی دیده ایم که انسان این گونه تصرفات را در هوا انجام می دهد. در اخبار بسیاری وارد شده است که شیطان برای اهل «دارالندوه» به صورت پیری از «نجد» و در روز بدر به صورت «سراقه» در آمده است و «جبرئیل» به صورت «دحیه کلبی» در نظر اصحاب پیامبر ظاهر گردید. محال نیست که خداوند صور شیاطین را تغییر دهد و برای نوعی امتحان آن ها را در نظر مردم ظاهر گرداند. (ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج10، ص236)
ابلیس در عالم خارج گاهی به صورت انسان ظاهر می شود و با اشخاص سخن می گوید و چون آدمیان عمل می کند. وی فرزندانی نیز دارد که در کارها او را یاری می کنند. زمانی هم در هیات جانورانی چون سگ و خوک و یا موجوداتی غریب و هول انگیز تصور می شود. اما چون جولانگاه او بیش تر نهاد آدمی و عالم صغیر است و قلب و نفس انسان میدان عمل و قلمرو قدرت اوست. هم چون خون در رگ ها جاری است. (دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص599)
و در روایتی دیگر آمده است که : ابلیس نزد عیسی (ع) آمد و گفت: مگر تو نمی گویی که مردگان را زنده می کنی؟ عیسی (ع) فرمود: چرا. ابلیس گفت: اگر راست می گویی خودت را از روی دیوار به زیر بینداز. عیسی (ع) فرمود: وای بر تو، بنده که خدای خود را نمی آزماید. ابلیس گفت: ای عیسی، آیا پروردگار تو می تواند کره ی زمین را در تخم مرغی با همین اندازه ای که دارد جای دهد؟ عیسی (ع) فرمود: خدای عزوجل به هیچ ناتوانی وصف نمی شود اما آن چه تو می گویی ناشدنی است. (بحارالانوار/ ج14/ص271)
هم چنین داستانی در جوامع الحکایات محمد عوفی نقل شده است که جمشید، سومین شاه پیشدادیان از سلسله شاهان ایرانی پس از مرگ پدرش؛ تهمورث، بر تخت سلطنت نشست و پس از این که بر سلطنت استقرار یافت همه را تحت تسخیر خود درآورد.
جمشید بی اندازه مغرور شده بود تا آن جا که ضعف های خود را فراموش کرد و از مرز بندگی خارج شد و خود را خدای جهانیان نامید. او مردم را به اطاعت بی چون و چرا از خود خواند و مردم هم از ترس ظلم و شکنجه از او اطاعت می کردند و خود را بردگان او می خواندند . به مرور زمان خشم و نارضایتی مردم، قدرت او را از درون ناتوان کرد و پشتوانه مردمی خود را از دست داد و در این میان ضحاک از یمن با لشگری بی کران به قصد جنگ با لشگر جمشید حرکت کرد، وقتی جنگ شدید بین دو لشگر رخ داد، لشگر جمشید تارومار شد و ناگزیر جمشید فرار کرد و ضحاک او را تعقیب نمود و سرانجام در کنار دریای چین بر او پیروز شد و او را دستگیر کرده و با اره به دو نیم کرد. جمشید عمر طولانی کرده بود اما سرانجام با سخت ترین عذاب به دست ظالمی دیگر به مکافات عملش رسید . می گویند: در هنگامی که جمشید خود را در چنگال مرگ دید چنین گفت:« هرکس دین را بزرگ ندارد، دین او را بکشد».
آری دولت مغرور جم، خم شد و ستمگری دیگر به نام ضحاک سنگدل و مغرور روی کار آمد. خداوند در قرآن کریم می فرمایند: ما این گونه، بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی گذاریم به خاطر اعمالی که انجام می دادند.
ضحاک با خونریزی های خود همه را رام کرد و بر تخت سلطنت نشست و ظلم و ستم را از حد گذراند. ابلیس (پدر شیطان ها) در کالبد وجود او می رفت و هر چه به او می گفت او بی چون و چرا انجام می داد به این ترتیب ضحاک با ظلم و ستم بر همه جا مسلط شد تا این که روزی ابلیس به صورت جوانی نزد ضحاک آمد و گفت:
من آشپز بسیار ماهر و کاردانی هستم، که می توانم غذاهای لذیذ و خوشمزه را فراهم کنم و با چیره دستی عجیبی کام تو را از غذاهای مطبوع و لذت بخش شیرین کنم و زندگی تو را سرشار از خوشی و شادکامی نمایم. ضحاک بی آن که در این باره به تحقیق بپردازد فریب او را خورد و فرمان داد تا او را فرمانروای آشپزخانه کردند تا به وسیله او همواره سفره سلطنتی اش سرشار از انواع غذاهای لذیذ گردد.
ابلیس جوان نما وارد آشپزخانه شد، غذاهای گوناگون برای ضحاک فراهم می کرد، به خصوص غذاها را از گوشت های مختلف مانند گوشن خوک و گوشت حیوان های حرام گوشت تهیه می کرد و نزد ضحاک می گذاشت تا موجب سنگدلی و بی باکی و شرارت بیش تر ضحاک گردد. زیرا برای طغیان ریشه پلید و روح فرومایه، بهانه ی اندکی کافی است تا آن را گسترش دهد.
مدتی این گونه گذشت تا این که روزی ابلیس جوان نما بر سر هر دو شانه او بوسه زد و همان دم ناپدید شد. ضحاک حیران شد، درد شدیدی در هر دو شانه او پدید آمد و ناگهان دو مار سیاه بزرگ از جای بوسه ابلیس از دو شانه ضحاک بیرون آمد . ضحاک از ترس و وحشت بر زمین افتاد و آن دو مار به سر و روی او می پیچیدند و ضحاک فریاد می کشید. سربازان و درباریان به کمک ضحاک آمدند و او را از روی زمین بلند کردند. آن دو مار به همه حمله می کردند و ضحاک را شکنجه می دادند . اطرافیان ضحاک به چاره جویی برآمدند. تصمیم گرفتند که آن دو مار را از سر شانه های ضحاک ببرند. جلادان آمدند و مارها را قطع کردند اما دوباره مارهای جدیدی به جای آن ها می رویید و ضحاک را شکنجه می دادند. درمان های گوناگون طبیبان بی نتیجه ماند و ضحاک شب و روز آرامش نداشت و فریاد و ناله های او به آسمان بلند بود تا این که یک روز ابلیس به صورت طبیبی نزد ضحاک آمد و گفت: من درمان درد شاهنشاه ضحاک را می دانم اگر او اشاره کند راه علاج را بیان می کنم.
ضحاک گفت: هر چه می دانی عمل کن که اگر بتوانی مرا معالجه کنی پاداش بزرگ به تو خواهم داد ابلیس گفت: این مارها هرگز از دوش تو دور نشوند، ولی شیوه ای وجود دارد که موجب آرامش آن ها شده و تو را نمی رنجانند.
ضحاک گفت: در درمان شتاب کن که تاخیر روا نیست. ابلیس طبیب نما گفت: راه علاج این است که مغز جوانان را بگیری و به عنوان غذا به آن دو مار بدهی تا بخورند و آرام گردند. ضحاک بی درنگ دستور داد دو جوان زندانی را آوردند و کشتند و مغز آن ها را پیش مارها افکندند. مارها پس از خوردن مغز جوانان آرامش یافتند و دیگر حرکتی نکردند و موجب آزار ضحاک نشدند. ضحاک که چند شبانه روز نخوابیده بود، آرامش یافت و یک شبانه روز خوابید.
این برنامه هم چنان ادامه یافت و هر روز به دستور ضحاک، دو نفر جوان را دستگیر می کردند و می کشتند و مغز آن ها را پیش مارها می افکندند. مارها آن مغزها را خورده و آرامش می یافتند. مامورین ضحاک شهرها را تقسیم کردند هر روز در شهری دو جوان بی گناه را گرفته و می کشتند و ...
می گویند در آشپزخانه سلطنتی ضحاک دو آشپز نیک سیرت به نام های »ارمائیل« و » کرمائیل« وجود داشت که رحم و مروت در دل داشتند و به طور محرمانه به یکدیگر گفتند: کار درست آن است که ما یک جوان را با یک گوسفند ذبح کنیم و مغز گوسفند و مغز یک جوان را با هم بیامیزیم تا بتوانیم نیمی از جوانان را از کشته شدن نجات دهیم. به این ترتیب عده ای از جوانان نجات یافتند.
به این ترتیب ضحاک تا جایی که می توانست به ظلم و جور خود ادامه می داد و خون مردم بی گناه را می ریخت و کاخ ستم خود را بر روی استخوان های مظلومان بی پناه برافراشته نگه می داشت و هر روز خانواده ای را داغدار می کرد. تا این که یک شب ضحاک در خواب دید سه نفر به کاخ او وارد شدند که یکی از آن ها گرزی آهنین در دست داشت و سرش را همانند سر گاوی ساخته بود. او با همان گرز بر سر ضحاک کوبید. ضحاک وحشت زده از خواب پرید و از دیدن این خواب بسیار ترسیده بود. منجمان زبردست و تعبیرکنندگان خواب را حاضر کرد و ماجرای خواب دیدن خود را برای آن ها بیان نمود و از آن ها خواست که خوابش را تعبیر کنند.
یکی از آن ها گفت: این خواب بیانگر آن است که واژگونی سلطنت تو به دست جوانی که تازه به دنیا آمده است. تو بر پدر او دست می یابی و او را می کشی ولی مادر او از بیم کشته شدن فرزندش او را به صحرا و بیابان می برد و به گاوداری می سپرد تا با شیر گاو، او را بپروراند و بزرگ کند.
ضحاک هراسان و نگران شد و دستور داد در همه جا جستجو کنند. از طرفی خبر رسیده بود که پسری متولد شده است که آثار بزرگی بر چهره او پیداست. ضحاک ماموران خود را برای یافتن او به همه جا فرستاد تا این که دوباره گزارش رسید که آن پسر از نوادگان »طهمورث« بوده و »فریدون» نام دارد و همراه مادرش در کوه و صحرا به سر می برد و مادرش او را به گاوداری سپرده است و ماجرای خواب ضحاک را نیز برای گاودار گفته بودند.
مادر فریدون »فرانک» از جستجوی ماموران خبردار شد. مخفیانه به بیابان رفت و فرزندش را از آن گاودار گرفت و به سرزمینی دیگر برد و پنهانی به عده ای از زاهدان و عابدان باایمان سپرد. ماموران ضحاک تمامی گاوهای گاوداران را قتل عام کردند و پدر فریدون را هم کشتند ولی نتوانستند مکان فریدون را پیدا کنند و فریدون در کمال خفا در میان عابدان بزرگ شد تا این که به شانزده سالگی رسید. او که گهگاه مخفیانه با مادرش تماس داشت، ماجرای پدر و اجدادش و طغیان ضحاک را شنیده بود از این رو کمر همت به انتقام جویی بست تا بر ضحاک دست یابد و او را سر به نیست کند.
فریدون به آهنگری گفت که گرزی بسازد که سری مانند سر گاو داشته باشد بعد به صورت مخفیانه وارد شهر بابل (واقع در بین النهرین بین رود دجله و فرات) شد و گروهی به دور او اجتماع کردند و چون مردم از ظلم و طغیان ضحاک به ستوه آمده بودند زمینه شورش بر ضد او در همه جا دیده می شد.
در این میان آهنگری شجاع به نام »کاوه» که یکی از پسران جوانش به دست ماموران ضحاک کشته شده بود و پسر دیگرش را دستگیر کرده بودند تا بکشند، به دربار ضحاک نزد او آمده بود و فریاد زد: من یک نفر آهنگر هستم، گویی برای پذیرش ظلم و جور آفریده شده ام. چند روز قبل یک پسر مرا برای غذای مارهای تو کشتند و هنوز داغ او از دلم پاک نشده، پسر دیگر مرا برده اند و به ماموران و جلادان تو سپرده اند. این چه ظلم بزرگی است که بر مردم می کنی و این چه تیغ جور است که به سوی بندگان خدا کشیده ای؟
آن گاه این شیر مرد دلیر از کاخ ضحاک بیرون جهید در حالی که چنین فریاد می زد: ای مردم بابل! ای ستمدیدگان رنج دیده! چرا تسلیم ظلم شده اید و می نگرید که پیاپی، یک نفر و دو نفر را می کشند؟ چرا با کمال نامردی خود را به کشتن می دهید؟ بیایید بپاخیزید تا از آن همه ظلم و طغیان جلوگیری کنیم.
کاوه آهنگر چرم آهنگری را که هنگام کار به کمر می بست از کمر درآورد و بر سر چوبی بست و آن را چون پرچمی برافراشت و فریاد قیام سرداد.
جمعیت بسیاری دور او را گرفتند و دست به شورش عظیم زدند و با این شورش و هیجان به کاخ ضحاک نزدیک شدند و از آن جا که مردم از ستم های ضحاک ناراحت بودند هیچ کس طرفداری ضحاک را نکرد تا جایی که ضحاک مجبور شد »قارون« پسر کاوه را آزاد کند و به پدرش بسپرد.
توده مردم این کار ضحاک را نیز دلیل ضعف او دانسته و دریافتند که او طبل توخالی است و لایق مقام پادشاهی نیست. از این رو خواهان پادشاهی جز او شدند. در این بین فریدون که جوانی برومند شده بود، ظهور کرئ. مردم از هر سو به سوی فریدون رفتند و زیر پرچم او بر ضد ضحاک شوریدند. فریدون از مردم استقبال کرد و با آن ها همراه کاوه آهنگر و پسرش قارون به سوی کاخ ضحاک حرکت کردند و کاخ را محاصره کردند و به کاخ حمله کردند. فریدون با گرز آهنین به ضحاک حمله کرد و آن را بر سر او کوبید. فریدون به کمک یارانش تسمه ای چرمی بر پشت ضحاک بست و او را به طرف کوهی کشید و در میان چاهی که آن جا بود افکند.
به این ترتیب ظلم و جور ضحاک ستمگر از بین رفت و مردم نفس تازه ای کشیدند. فریدون را به پادشاهی انتخاب کردند فریدون دستور داد آن چرمی را که کاوه آن را بر سر چوب کرده بود و پرچم مخالفت با ضحاک بود را به صورت پرچمی بزرگ درآوردند و با جواهرات آراستند و برافراشتند.
ماجرای کاوه و ضحاک در شاهنامه فردوسی نیز آمده است فردوسی در بخشی از آن می گوید:
چو کاوه برون آمد از پیش شاه بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه، آن بر سر نیزه به دست همان گه زبازار برخاست گرد
خروشان همی رفت نیزه به دست که ای نامداران یزدان پرست
کسی کو هوای فریدون کند مر از بند ضحاک بیرون کند .....
در مواعظ المتقین روایت شده است در بنی اسرائیل عابدی مشاهده نمود درختی که مردم او را عبادت می کردند. رفت به منزل خود و تبری برداشت و بر الاغ خود سوار شد و رفت به جانب آن درخت که او را قطع نماید. در بین راه شیطان به صورت انسان او را ملاقات کرد گفت: کجا می روی؟ گفت: درختی است که مردم او را عبادت می کنند می خواهم او را قطع نمایم. شیطان گفت: تو را چه کار است با آن درخت ، بگذار او را به حال خودش. عابد قبول نکرد با شیطان دست به یقه و گریبان شد و او را به زمین زد شیطان گفت: درخت را قطع مکن، من هر روزی چهار درهم زیر فرشت می گذارم او را بگیر و تصرف کن. عابد گفت: آیا این کار را خواهی کرد؟ گفت: بله! ضامنم که همه روزه این کار را بکنم.
پس عابد برگشت به منزل خود و درخت را قطع نکرد . دو یا سه روز دراهم را زیر فرش خود دید، بعد چیزی ندید. تبر را برداشت و بر الاغ خود سوار شد می رفت که درخت را قطع کند باز شیطان را به صورت انسانی ملاقات کرد. گفت: کجا می روی؟
گفت: درختی است که مردم او را عبادت می کنند. می روم او را قطع کنم. شیطان با صدای هولناکی به او خطاب کرد و گفت : برگرد عابد! عابد برنگشت. شیطان با او دست به گریبان شد و عابد را به زمین زد. عابد گفت: چه شد دفعه اول من بر تو غالب گشتم، اما این دفعه تو بر من پیروز شدی. گفت: دفعه اول خروجت از منزل و غضبت برای خدا بود لذا مرا زمین زدی. این دفعه خروجت و غضبت به جهت آن بود که دراهم من به تو نرسید لذا من بر تو غالب شدم. (منتخب التواریخ/ محمد هاشم بن محمد علی خراسانی / باب 14/ ص 876)
در جریان ذبح حضرت اسماعیل ، شیطان به صورت پیرمردی هویدا شد و گفت: ای ابراهیم درباره ی فرزندت چه فکر کردی؟ ابراهیم گفت: اراده کردم که او را ذبح کنم. پیرمرد گفت: پناه بر خدا آیا اراده کرده ای پسری را ذبح کنی که هنوز هیچ گناهی نکرده است. ابراهیم فرمود: پروردگارم چنین امر کرده است. پیرمرد گفت: این شیطان است که تو را به این کار امر کرده است و خداوند از این گونه کارها نمی کند. ولی ابراهیم به او اعتنا نکرد.
سپس پیرمرد به سوی مادر رفت که در حال زیارت خانه ی خدا بود. شیطان گفت: دیدم که پدر فرزند خود را خوابانیده تا او را ذبح کند . مادر گفت: دروغ می گویی، چرا که ابراهیم مهربان ترین افراد به مردم است چه گونه فرزند خود را ذبح می کند؟ شیطان گفت: به خدای آسمان سوگند به خدای کعبه که او را در این حال دیدم. مادر گفت: علت چه بود؟ شیطان گفت: او گمان می کرد که خدایش به چنین کاری امر کرده است. مادر گفت: واجب است.
ابن عباس گوید: شیطان به صورت طبیبی بر همسر ایوب ظاهر شد و گفت: من ایوب را شفا می دهم به این شرط که پس از بهبودی بگوید تو مرا شفا داده ای. همسر ایوب قضیه را به وی ارائه کرد . او ناراحت شد و سوگند خورد که پس از بهبودی او را صد تازیانه بزند. (ترجمه تفسیر مجمع البیان/ ج 21/ ص 113)
کمین گاه شیطان کجاست؟
امیر بیان و بنان حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 192 در نهج البلاغه فرمودند: «از سرانجام زشت تکبر و خودپسندی بترسید که کمین گاه ابلیس و جایگاه حیله و نیرنگ اوست حیله و نیرنگی که با دل های انسان ها چون زهر کشنده می آمیزد و هرگز بی اثر نخواهد بود و کسی از هلاکتش جان سالم به در نخواهد برد. نه دانشمند به خاطر دانشش و نه فقیر به جهت لباس کهنه اش در امان می باشد» (نهج البلاغه / مرحوم دشتی / ص 391) ضمنا در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: « مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی و به خوبی های خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی ، که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان برای هجوم آوردن به توست و کردار نیک، نیکوکاران را نابود می سازد» (همان / ص 589)
پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) در معرفی دام های شیطان می فرماید: « شیطان دام ها و تله ها دارد و از جمله دام ها و تله های او این است که از نعمت های خدا مغرور شوند و به بخشش های او تفاخر کنند و با بندگان خدا تکبر کنند و خود در کار وی پیرو هوس شوند» (نهج الفصاحه / ج 1 / ح 882/ ص 332)
وسوسه شیطان در روز بدر چه چگونه بود؟
« و ینزل علیکم ...» (انفال / 76) برای شما باران فرستاد، تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از شما دور کند.
در جنگ بدر ، مشرکین قبل از مسلمین بر سر آب فرود آمدند و مسلمین بر یک نقطه خشک و شن زار بر اثر نداشتن آب، هم تشنه شدند و هم نتوانستند بدن خود را از حدث اکبر و اصغر و نجاسات پاک سازند. شیطان هم به وسوسه گری پرداخت و گفت: دشمن شما آب را تصرف کرده است و شما باید با جنابت و بدون وضو نماز بخوانید و پاهای شما در رمل فرو برود. از این جهت خداوند باران بر آن ها نازل کرد و تمام نیازمندی ها و اشکالات ایشان برطرف شد. (ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 175)
شیاطین چه گونه همدیگر ا راهنمایی می کنند؟
شیاطین انسی کسانی هستند که مردم را گمراه می کنند و شیاطین جنی از نسل ابلیس هستند در تفسیر کلبی از ابن عباس نقل شده است که ابلیس لشکر خود را به دو دسته تقسیم کردهاست. دسته ای را به سوی انسان ها و دسته ای دیگر را به سوی جنیان فرستاده است. این شیاطین که مامور انسان ها و جنیان هستند دشمنان پیامبران و مومنین هستند.
هر گاه یکدیگر را ملاقات می کنند . می گویند من فلان کس را این طوری گمراه کردم تو هم فلان کس را همین طور گمراه کن و بدین ترتیب از یکدیگر برای گمراه کردن انسان ها و جنیان الهام می گیرند. از امام باقر (ع) روایت شده است که شیطان ها کدیگر را ملاقات می کنند و راه گمراه کردن خلق را به یکدیگر نشان می دهند و از یکدیگر می آموزند. ( ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج ۸ / ص ۲۳۵).
پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) فرمود: شیطان تخت خویش را بر آب می گذارد و دسته های خود را به اطراف می فرستد و آن ها که گمراهی بزرگ تر پدید آورندمنزلتشان نزد او بیش تر است. یکی از آن ها بیاید و بگوید چنین و چنان کردم ابلیس گوید کاری نکرده ای. یکی از آن ها بیاید و بگوید وی (آدم) را رها نکردم تا میان او و کسانش تفرقه انداختم. شیطان او را به خود نزدیک کند و بگوید تو خوبی . ( نهج الفصاحه / ح ۵۷۴ / ۲۶۸) به گفته مولوی:
تفرقه در روح حیوانی بود نفس واحد روح انسانی بود
نبی اعظم (ص) فرموده است: شیطان درباره انسان مانند گرگ برای گوسفند است که گوسفند دور افتاده و بر کنار مانده ر می گیرد. پس از تفرقه بپرهیزید و به جماعت و همراهی با مردم و مسجد پایبند باشید . (پیام پیامبر / ترجمه خرمشاهی . انصاری) ب قول مولوی:
دیو گرگست و تو همچون یوسفی دامن یعقوب مگذار ای صفی
گرگ اغلب آنگهی گیرا بود کز رمه شیشک بخود تنها رود
چه کسانی یاران و پیروان شیطانند؟
امیر انس و جان حضرت علی (علیه السلام) در خطبه ۹۴ نهج البلاغه در معرفی سیمای منافقان فرمودند: منافقان با اظهار یاس می خواهند به مطامع خویش برسند و بازار خود را گرم سازند و کالای خود را بفروشند. سخن می گویند اما به اشتباه و تردید می اندازند. وصف می کنند اما می فریبند در آغاز راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می کشانند آن ها یاران شیطان و زبانه های آتش جهنم می باشند آنان پیروان شیطانند و بدانید که پیروان شیطان زیانکارانند. ( نهج البلاغه / مرحوم دشتی / ص ۴۰۹)
شیطان از کجا فهمید که از اولاد آدم پیروانی دارد؟
ا ز تفسیر آیه ۵۸ سوره صاد مستفاد می شود که چون شیطان دید کوشش هایش نسبت به آدم به ثمر رسید گمان برد که نسبت به اولاد آدم نیز چنین است. چنان که خداوند در آیه ۲۰ سوره سباء فرمود: شیطان گمان خود را نسبت به ایشان تصدیق کرد ((ولاخلفنهم)) این همان سخنان شیطان است که گفت اولاد آدم را از راه حق و صواب گمراه می سازم ((ولامنینهم)) آرزوی بیشتر ماندن در دنیا را به دل ایشان می افکنم (( و لامرنهم فلیبکن آذان الانعام)) آ ن ها را وادار می کنم که گوش های چهارپایان را بشکافند. یعنی وادارشان می کنم که گوش حیوانات را ببرند. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که بریدن گوش چهارپایان یکی از سنت های عرب در دوران جاهلیت بود. آنان گوش شتران را می بریدند و آزاد می کردند تا وقتی که بمیرند. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج ۷ / ص ۱۶۶) .
نوشیدن خمر باز قمار پرستش بت ها برد و باخت این کارها پلید بوده و جنبه شیطانی دارد. پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: بنده تا شراب ننوشد عرصه ی دین بر او گشاده باشد و چون بنوشد پرده خدا از او بدرد و شیطان یار و گوش و چشم او شود و او را به سوی بدی ها براند و از نیکی ها منصرف سازد ( نهج الفصاحه / ج ۲ / ح ۲۲۹۱ / ص ۶۳۹) .
در حدیثی از معصوم آمده که هر که در حال مستی بخوابد عروس شیطان است. ( ترجمه تفسیر المیزان / ج ۸/ ص ۸۸) حتی بازی کودکان با گردو قمار است. شیطان می دانست که آدم بر فرشتگان برتری دارد و اگر این را نفهمیده بود وجهی نداشت که از سجده خودداری کند. حالا چه گونه شیطان طمع پیدا کرد از این جهت بود که خداوند به فرشتگان خبر داده بود در روی زمین کسی را قرار می دهد که فساد خواهد کرد. گویا وی به این مطلب آگاهی یافته بود. چون شیطان آدم را وسوسه کرد و او را ضعیف یافته بود. فهمیده بود که اولاد او از خود او ضعیف تر خواهند بود . ( ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج ۱۴ / ص ۱۶۸) از همین روست که پیامبر اسلام فرمودند: چون خداوند والا در بهشت آدم را آفرید وی را تا مدتی که خواست واگذاشت و ابلیس بر او گشت و نگریست و چون دید که میان تهی است دانست که مخلوق خویشتن داری نیست. ( نهج الفصاحه / ج ۲ / ح ۲۲۸۳ / ص ۶۳۷).
شیطان با ابلیس چه تفاوتی دارد؟
شیطان به معنای اصلی گویا مفهوم وصفی دارد یعنی (( شریر)). در قرآن کریم شیطان به همین معنی به کار رفته است جز این که گاهی در مورد خود ابلیس و گاه با معنای عام هر موجود شریری که شرارت در او ((ملکه راسخ)) گردیده است. حتی در قرآن تصریح شده است که ممکن است شیطان از جن باشد یا از انس و چنین قرار دادیم برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های بشری یا جنی (انعام / ۱۱۲) پس شیاطین دسته ای از انس یا جن هستند که کارشان شرارت است در میان شیاطین جن فرد ممتازی وجود دارد که در شیطنت مقام عالی دارد و او ابلیس است. (معارف قرآن / استاد مصباح یزدی)
شیاطین جمع شیطان و از ماده شطن و به معنی میل از حق و استقامت با تحقق اعوجاج باشد و شیطان مصداق کامل انحراف و اعوجاج است و این کلمه در مورد حیوان انسان جن اطلاق شده است. (تفسیر روشن / حسن مصطفوی / ج ۲ / ص ۵۸)
شیطان یعنی دور شده متمرد این کلمه به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمع (شیاطین) هیجده بار در قرآن آمده است. ( المعجم المفهرس)
ابلیس چه گونه شعر سروده است؟
ابلیس شعر عربی نیز سروده است. گویند: وقتی هابیل کشته شد آدم در رثای او شعری سرود که با مصراع بسیار معروف (( تغیرت البلاد و من علیها)) آغاز می گردید که عموما ۷ بیتی است. حوا نیز در شعری ۳ بیتی بیهودگی این زاری ها را به او گوشزد می کند. آن گاه ابلیس در می رسد و در قطعه ای مشهور به ۴ بیت به نیرنگ بازی خویش فخر می کند. ( دایره المعارف بزرگ اسلامی / ج۲)
یکی از مردان شام به امیرالمومنین حضرت علی (ع) گفت: یا علی از تو پرسش هایی دارم فرمود: هر گاه برای دریافتن است نه به قصد رنج دادن بپرس. از جمله پرسش های وی یکی آن بود که نخستین کسی که شعر سرود کی بود؟ حضرت علی (ع) فرمود: ((آدم)) پرسید: شعرش چه بود؟ فرمود: " چون آدم به زمین فرود آمد و خاک دید و فضای هوای آن را دید و قابیل را کشت آدم این شعر را سرود: جهان دگرگون گردید و هر که در آن است از این جهت روی زمین زشت و تیره است. هر چه در آن طعم و رنگی داشت از حال خود بگردید خرمی مغلوب شد و اندوه و غم چیره شد)) ابلیس چون آن ها را شنید در پاسخ آدم گفت: (( از جهان و ساکنان آن دور شو چون بهشت جاویدان بر تو تنگ گردید جایگاه تو و همسرت در آن بود و از آزار و بدی جهان در آسایش بودی و با همه از مکر و فریب من نتوانستی جدا شدن. چنین جایی سودمند را از کف بدادی . هر گاه آمرزش خدا ترا فروغی گرفت ترا قسمتی و روزی ای نبود)) ( ترجمه خصال شیخ صدوق / ص ۱۶۲)
ابلیس چه گونه به زمین هبوط کرد؟
برای هبوط ابلیس به زمین هیاتی شگفت قائل شده اند. گویند: یک چشم بود و دستار یا عمامه ای که دنباله آن به چانه اش هم نمی رسید بر سر داشت. یک موزه بیش به پایش نبود . سپس چون دید از بهشت رانده شد و سرگردان است خدای تعالی را از حال خود پرسش کرد. خداوند فرمود: پیامبران تو کاهنانند. کتاب تو وشم (خالکوبی روی پوست بدن) است. سخنت دروغ است. قرائتت شعر است. موذن تو نی است. مسجد تو بازار است و خانه ات حمام است خوراکت هر خوراکی است که بر آن نام خدا نیاورند. شراب تو سکرآور است و ابزار شکار تو زنانند( دایره المعارف بزرگ اسلامی / ج ۲) اشرف اولاد آدم نبی آدم و عالم حضرت محمد (ص) فرمودند: از دنیا بترسید و از زنان بپرهیزید زیرا شیطان نگران و در کمین است و هیچ یک از دام های وی برای صید پرهیزکاران مانند زنان مورد اطمینان نیست. ( نهج الفصاحه / ج ۱ / ح ۵۰ / ص ۱۶۴) و نیز در حدیثی دیگر فرمودند: محکم ترین سلاح شیطان زنانند (نهج الفصاحه / ح ۹۷۰ / ص ۳۵۰) و در کلامی دیگر فرمود: زن به صورت شیطان می آید و به صورت شیطان می رود وقتی یکی از شما زنی دید که وی را به شگفت آورد پیش همسر خود برود زیرا بدین وسیله آن چه در دل دارد از میان می رود. (نهج الفصاحه / ح ۸۲۱/ ص ۳۲۰) و در فرازی دیگر فرمودند: هر جوانی در آغاز جوانی زن بگیردشیطان وی بانگ برآرد وای بر او دین خود را از دسترس من محفوظ داشت. (نهج الفصاحه / ح ۱۰۳۴/ ص ۳۶۲)
کلمه ابلیس یازده بار در قرآن آمده است که ۹ بار مربوط به آفرینش آدم است . بقره / ۳۴. اعراف / ۱۱. حجر/۳۱ و ۳۲ . اسرا / ۶۱ . کهف / ۵۰. طه / ۱۱۶ . ص / ۷۴ و ۷۵ و دو مورد دیگر که ربطی به آفرینش آدم ندارد. شعراء/ ۹۵ . سباء / ۲۰ (دایره المعارف بزرگ اسلامی / ص ۵۹۲).
در قرآن مجید در ۶۹ مورد کلمه شیطان با لفظ مفرد و در ۱۸ مورد شیاطین با لفظ جمع آمده است. (ترجمه و تفسیر نهج البلاغه/ مرحوم محمدتقی جعفری / ج ۲۴ / ص ۸۸)
نام های دیگر ابلیس چیست؟
در تفسیر طبری آمده است: ابلیس نام های گوناگونی دارد که برخی از آن ها در روایات و تفاسیر اسلامی نیز راه یافت. یکی از این نام ها عزازیل است که حتی ابن عباس آن را می شناخته از قول وی روایت کرده اند که ابلیس پیش از نافرمانی خداوند عزازیل نام داشت و از جمله فرشتگانی بود که در زمین سکونت داشت و چون علم فراوان داشت مغرور شد و از فرمان خدا سرپیچی کرد.( تفسیر طبری. ج ۱ . ص ۱۷۸)
بسیاری از راویان پنداشتند که نام ابلیس در عبری عزازیل و عربی حارث بوده است. در ادبیات دینی عربی ابلیس را علاوه بر حارث و لقب رجیم که لفظ قرآنی است چندین لقب و کنیه دیگر نیز داده اند مانند: ابومره - ابوخلاف - ابولبینی (نام دختر او بوده است) ابوقتره - ابوالجن ( در مقابل ایوالانس برای آدم) ابودجانه و نیز خناس. ( تاریخ طبری . ج ۱ . ص ۸۶)
ابليس كيست؟
ابليس موجودي است از آفريده هاي پروردگار كه مانند انسان داراي اراده و شعور بوده و بشر را دعوت به شر نموده و به سوي گناهان سوق مي دهد اين موجود قبل از اين كه انساني به وجود آيد با ملائكه مي زيسته و هيچ امتيازي از آنان نداشته پس از اين كه آدم پا به عرصه وجود گذاشت وي از صف فرشتگان خارج شده برخلاف آنان در راه شر و فساد افتاد و سرانجام كارش به اين جا رسيد كه تمامي انحراف ها و شقاوت ها و گمراهي ها و باطلي كه در بشر به وقوع مي پيوندد همه به يك مستند به وي شود بر عكس ملائكه كه هر فردي از افراد بشر به سوي غايت سعادت و سرمنزل كمال و مقام قرب پروردگار راه يافته و مي يابد هدايتش به يك حساب مستند به آن ها است.( ترجمه تفسيرالميزان / ج ۸ / ص ۵۸)
معنای لغوی ((ابلیس)) چیست؟
در قرآن گاه کلمه شیطان مترادف با ابلیس آمده است. (بقره / ۳۶ - اعراف / ۲۰ - طه / ۱۲۰) وابلیس نام خاص است برای موجودی که از فرمان خدا سرپیچی نمود و از درگاه ربوبی رانده شد و نیز اسم عام است برای شیاطین.
لغت شناسان مسلمان از دو جهت به این واژه پرداختند. برخی برای آن ریشه ی عربی فرض کرده و گفته اند که ابلیس از ریشه ((بلس)) مشتق است. باب افعال این کلمه ابلس - یبلس - ابلاسا است.اساسا به معنی نومید شدن و گاه نومید کردن است. این معنی پنج بار در قرآن آمده است. (یبلس المجرمون . روم /۱۲ - مبلسون . انعام / ۴۴ - مومنون / ۷۷ - مبلسین . روم / ۴۹) در تفسیر طبری آمده است که ابلیس بر وزن افعیل از الابلاس یعنی نومید شدن از خیر و پشیمانی و اندوه و معنای دیگر ابلاس سکوت است و مبلس به معنی مرد ساکت شده از بیم و اندوه و همچنین ابلاس به معنی حیرت نیز آمده است. (دایره المعارف بزرگ اسلام. ج ۲ . ص ۵۹۲) اما مراد از این کلمه در قرآن مجید موجودی است زنده - باشعور - مکلف - نامرئی - فریبکار و ... که از امر خداوند سرپیچید و به آدم سجده نکرد در نتیجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گردید. او در قرآن اکثرا به نام شیطان خوانده شد و فقط یازده محل ابلیس بار رفته است. در تفسیر مجمع البیان آمده است که ابلیس نام غیر عربی است و قومی گفته اند که عربی است و از ابلاس مشتق است در صحاح و قاموس آن را عربی و از ابلاس گرفته است . اگر چنان که نقل شد ثابت شود که اسم اصلی آن عزازیل و کلمه ابلیس عربی است صفت بوده آن بهتر به نظر می رسد در صافی از حضرت امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که نام او حارث بوده ابلیس نامیده شد زیرا که از رحمت خدا مایوس گردید. (قاموس قرآن / ج ۱ / ص ۲۲۷)
جنیان و انسان ها چه فایده ای از هم می برند؟
فایده ای که انسان ها از آن ها می برند این است که جنیان لذائذ و شهوات را در نظر انسان آراسته و آن ها را به این امور سرگرم می کنند. فایده ی دیگری که انسان ها از جنیان برده اند این بود که هر گاه کسی می خواست سفری برود و از جن می ترسید می گفت: به رئیس این وادی پناه می برم و می رفت و نمی ترسید. این عمل را پناه خواستن از جنیان می دانستند و معتقد بودند که جنیان هم آن ها را پناه می دهند. چنان که خداوند متعال می فرماید:(( و انه کان رجال من الانس ...)) (جن / ۶) چنین بود که مردانی از آدمیان به مردانی از جنیان پناه می بردند و بر طغیانشان بیفزودند. اما فایده ای که جنیان از آدمیان بردند این بود که جنیان معتقد بودند که انسان ها به نفع و ضرر ایشان اعتقاد دارند و به آن ها پناه می برند و از این راه شاد می شدند و نفع می بردند. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج ۸ / ص ۲۷۳) .
مقاتل گوید: اول کسی که به جن پناه برد قومی از ((یمن)) بود سپس ((بنی حنیفه)) پناه بردند. آن گاه در میان عرب شیوع پیدا کرد. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج ۳۵ / ص ۳۷۱).
موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
چرا به انسان , انسان و به جن , جن می گویند؟
مجمع البحرین می نویسد: چون انسان ها با هم انس می گیرند و دیده می شوند ولی جن با هم انس نمی گیرند و دیده نمی شوند. (تفسیر ابوالفتوح رازی / ج ۲ / ص ۴) به همین دلیل است که به انسان انسان و به جن جن می گویند.
موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
چرا در قرآن جن جلوتر از انسان آمده است؟
(( ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)) (ذاریات /۵۶) برای این بود که سخن از خلقت بود و خلقت جن قبل از خلقت انس بوده است. (ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج ۱۸ / ص ۶۱۶)
موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
جنیان چه گونه خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) را به مردم دادند؟
محفوظ بن منذر گوید: پیرمردی از بنی تمیم که در (( رابیه)) سکونت داشت به من خبر داد که از پدرم شنیدم که می گفت ما از شهادت امام حسین (علیه السلام) خبر نداشتیم تا این که عاشورا فرا رسید که من با یکی از مردان قبیله در رابیه نشسته بودیم و شنیدیم که هاتفی این اشعار را می خواند:
(( به خدا سوگند من نزد شما نیامدم تا این که دیدم او حسین گلو بریده و گونه به خاک سائیده در سرزمین طف به روی زمین افتاده بود))
((و در اطراف او جوانانی به خاک افتاده بودند که از گلوی همگی خون سرازیر بود. آنان هم چون چراغ هایی بودند که نور آن ها بر سیاهی شب برتری داشت))
((و البته من شتر بلند پای خود را به سرعت راندم تا شاید برسم پیش از آن که با حوریان بهشتی هم آغوش شوند))
((ولی قدر خداوندی که آن را به انجام رساند مرا مانع شد و البته این امر مقدری بود که خداوند آن را به انجام برد))
((حسین (علیه السلام) چراغ پرفروغی بود که از او کسب نور می شد و خداوند می داند که من سخن دروغ و بی پایه نمی گویم))
((خداوند درود فرستد بر جسمی که حسین (علیه السلام) آن را در آغوش گرفته همان جسمی که ملازم و هم پیمان نیکی ها بود و حال به قبر سپرده شده است))
((او در حال در غرفه های بهشتی در مجاورت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت وصی علی بن ابیطالب (علیه السلام) و جعفر طیار شاد و مسرور به سر می برد))
به او گفتم تو کی هستی؟ خدایت رحمت کند. گفت :(( من و پدرم از جن های نصیبین هستیم خواستیم که با جان خود حسین (علیه السلام) را یاری دهیم و چون از سفر حج بازگشتیم دیدیم حضرت به شهادت رسیده است)). (۱)
۱) امالی شیخ مفید / ص ۳۶۴
موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
ملائکه و جن در چه زمانی بر مردم آشکار می شوند؟
ملائکه و جن در زمان ظهور آقا امام زمان (عج) بر مردم آشکار می شوند و با امام به گفتگو می نشینند. چنان چه مردی با اهل و یاران خود صحبت دارد اصحاب آن حضرت در زمان ظهور ۴۰ هزار ملائکه ۴۰ هزار جن و به روایتی ۴۶ هزار جن می باشد و خداوند حضرت مهدی (عج) را با این لشکر بر عالم ظفر خواهد داد.(۱). هم چنان که لشکرگاه حضرت سلیمان صد فرسنگ بود. ۲۵ فرسنگ برای انسان و ۲۵ فرسنگ برای جن و ۲۵ فرسنگ برای وحوش و ۲۵ فرسنگ برای مرغان (۲).
۱) حق القین / علامه مجلسی / ص۳۸۵
۲) ترجمه تفسیر مجمع البیان / ج ۱۸ / ص ۹۰موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
شياطين چه گونه فهميدند كه از رفتن به آسمان ها منع شده اند؟
ابن عباس روايت كرده است كه پيامبر (ص) جن را نديد و قرآن بر آن ها نخواند مگر روزي با عده اي از اصحابش به بازار عكاظ رفتند و شياطين در آن موقع از رفتن به آسمانها ممنوع و از اخبار سماوي محروم شده بودند. پس به سوي قوم خود برگشته در حالي كه ناراحت بودند. جنيان به آن ها گفتند: چه باكتان است؟ گفتند: بين ما و اخبار آسمان حايل و مانعي واقع شده است و آسماني ها بر ما تير شهاب زده و ما را طرد مي كنند. گفتند اين نيست مگر اين كه كار تازه اي واقع شده است. پس به مشرق و مغرب زمين زدند تا علت منع ورود خود را از آسمان كشف كنند.
پس عده اي از آن ها كه به سوي تهامه و مكه رفته بودند عبورشان به پيامبر (ص) كه در بازار عكاظ با اصحابش نماز صبح را مي خواند افتاد. پس چون قرآن را شنيدند گوش خود را فرا داده و گفتند: اين است آن چه موجب محروميت ما شده و ميان ما و اخبار سماوي حايل و مانع گرديده است. پس به سوي قوم خود برگشته و گفتند: (( انا سمعنا قرآنا عجبا / يهدي الي الرشد فآمنا به و لن نشرك بربنا احدا)) پس خداوند تعالي به پيامبرش نازل كرد. (( قل اوحي الي انه استمع نفر من الجن))
(ترجمه تفسیر مجمع البیان. ج ۲۵)
موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
چرا قرآن عجیب است؟
جنیان هم عاقل مخاطب آشنا به لغت عرب و دانا هستند و تمیز بین معجزه و غیر معجزه را می دادند و ایشان رفتند به سوی قوم خود و ان ها را دعوت به اسلام کردند و خبر به اعجاز قرآن دادند و این که آن کلام خداست زیرا کلام بندگان و آدمیان تعجب آور و شگفت انگیز نیست. ((انا سمعنا قرآنا عجبا)) . (جن / 1 ) چرا قرآن عجیب است؟ برای این که قران به تالیف و اسلوب مخصوصش از کلام عادی بیرون است و سببش هم از مردم مخفی است . بدون تردید عجیب است و نیز ان با کلام مخلوق در معنی و فصاحت و نظام مباینت دارد. احدی قدرت براوردن مثل ان را ندارد متضمن اخبار پیشین و پسین است ان چه بوده و خواهد بود خدا بر دست مردی ناخوانده درس جاری و ظاهر ساخت. (ترجمه تفسیر مجمع البیان. ج 25 . ص 365 )
موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
پیامبر اعظم (ص) وقتی سوره الرحمن را برای جنیان قرائت فرمود جنیان چه جواب می دادند؟
محمد بن منکدر از جابربن عبدالله روایت کرده است هنگامی که رسول خدا (ص) سوره الرحمن را برای مردم می خواند ساکت بودند و چیزی نمی گفتند حضرت فرمود هنگامی که من بر جنیان آیه ی ((فبای آلاء ربکما تکذبان )) را می خواندم آنان از شما بهتر جواب می دادند و می گفتند (( لابشی ء من آلائک ربنا تکذب)) (ترجمه تفسیر مجمع البیان ج 23 ص 19)
موضوعات مرتبط: کتاب شیطان کیست
